یکی از سریال های استرالیایی که مشغول سانسورش بودم خیلی نظرمو جلب کرده بود .... چون مرده وقتی لباشو میذاشت رو لبای زنه ... تا دودقیقه ول نمیکردو حسابی میک میزد .... و وقتی یه شب با منیره (عیالم ) همینکارو کردم به کلی دردسر برخوردم ...

یعنی وقتی به شدت داشت دست و پا میزدو حتی صورتمو چنگ مینداخت .. .. فکر کردم خیلی از این فرنچ کیس خوشش اومده و حسابی هیجان زده شده ... خوب شد که یه لحظه کات دادم که بپرسم خوشت میاد ؟ .... ولی اون که کبود شده بود غش کرد رو زمین .... و کلی جون کندم تا دوباره حالش جا اومد و فریاد زد : وحشی ...قاتل ! ..آدمخوار !

فردا هم که دور لباش چندتا تب خال ناجور زد ... حسابی دشمن خونیم شد ! ... همش هم تقصیر این چند تا دندون خراب و عفونی لامصب منه ...

میگفت داشتی با اون لبای شتری و دماغ گنده و هفت من ریش و پشمت خفم میکردی !